آتی نگرمهر ، هیچگونه شعبه و نمایندگی مجاز برگزاری دوره آموزشی و یا فروش زالو در سطح ایران و خارج از کشور ندارد و هر گونه سوء استفاده از نام و آرم این شرکت پیگرد قانونی دارد.

جهت حصول اطمینان هر گونه عقد قرارداد با شماره 02166967620 تماس حاصل فرمایید. با تشکر

پرورش جلبک جهت علوفه دام

جلبک ها چند سلولی هستند که در آبگیرها مشاهده می شوند و در حد چند اینچ می باشند. بزرگترین جلبک چندسلولی،   seaweedنامیده می شود که حتی ممکن است تا 100 فوت هم طول داشته باشد. اما میکروجلبک ها کوچک و تک سلولی و در حد میکرومتر می باشند که در حالت معلق در آب(suspension) رشد می کنند.  میکروجلبک Schizochytrium spp.دارای 50 تا 77  درصد روغن در ماده خشک می باشد. میکروجلبک به عنوان یک ماده اولیه برای تولید سوخت زیستی (biodiesel) استفاده می شود چون دارای میزان روغن بالا و تولید زیست توده سریع است. عصاره جلبک قهوه ایT. atomaria   به دلیل ترکیبات stypodiol و stypoldione خاصیت ضد سرطانی دارد و به دلیل taondiol خاصیت ضد قارچی دارد و به دلیل ترکیب ایزواپیتاوندیول خاصیت حشره کشی دارد. جلبک دریایی، اسیدهای چرب با چند پیوند دوگانه PUFA) ( دارد که در طی انبار مانی پایدار می باشند. در سواحل ایرلند و انگلیس و اسکاتلند ، حتی دام ها در ساحل از جلبک استفاده می کنند ویا دامداران جلبک ها را خشک می کنند و به دام ها می دهند. امروزه در استخر های آب شور یا پس آب شهری انواع مختلف جلبک را پرورش می دهند.

 

چربی تولیدات دامی:

اسیدهای چرب بلند زنجیر n-3 با چند پیوند دو گانه یعنی اسید ایکوزاپنتاانویک[EPA, 20:5 (n-3)]    و اسیددکوزاهگزاانویک [DHA, 22:6 ( n-3)]  اثرات مفیدی بر سلامتی انسان و حیوان دارند و برای رشد قبل و بعد از تولد ضروری هستند. نسبت  n-6 به  n-3 در جیره ها باید کاهش یابد. چربی شیر گاو به طور طبیعی دارای غلظت های نسبتا بالایی از چربی های اشباع است که به عنوان یک عامل در افزایش بیماری های قلبی مطرح است. بیوهیدروژناسیون اسیدهای چرب غیراشباع جیره در شکمبه، قابلیت فراهمی  PUFA را  در شیر و گوشت نشخوارکنندگان محدود می کند.  همچنین اسیدهای  چرب بلند زنجیر n-3 که با کاهش خطر ابتلا به بیماری های قلبی در ارتباط هستند در چربی شیرگاو اندک می باشند. سیموپولوس (1991) میزان متوسط اسیدهای چرب بلند زنجیرn-3  مطلوب برای مصرف انسان را حدود mg/d   130 تخمین زد . دانشمندان در تلاشند تا با مصرف شیر دارای DHA   بتوان این نیاز را تامین کرد. تلاش های ناموفق زیادی برای تغییر ترکیب اسید چرب چربی شیر گاو برای بهبود ارزش تغذیه ای آن برای مصرف کنندگان انجام شده است. پژوهشگران تلاش کرده اند تا اسید های چرب غیر اشباع را در چربی شیر از طریق اصلاح جیره گاوهای شیری افزایش دهند. پژوهش های اولیه نشان دادند که استفاده از روغن کبد ماهی کد به عنوان مکمل تغذیه ای، پتانسیل افزایش چربی های غیر اشباع را در چربی شیر داشت. با این حال روغن ماهی برای میکروارگانیسم های شکمبه سمی بود و باعث کاهش درصد چربی شیر شد. در مطالعات انجام شده با روغن ماهی کد، از فرمالدهید برای محافظت اسید های چرب غیراشباع از سوخت وساز در شکمبه استفاده گردید. این فرآیند باعث تشکیل اسیدهای چرب غیر اشباع در چربی شیر نشخوارکنندگان شد اما استفاده از فرمالدهید در ایالات متحده تصویب نشد. امروزه علاقه به استفاده از روغن ماهی در جیره برای اصلاح چربی شیر افزایش یافته است. CLA(conjugated linoleic acid)  گروهی از ایزومرهای اسید لینولئیک (C18:2)  می باشد که برای ممانعت از سرطان در حیوانات آزمایشگاهی مفید بوده است. کنت و همکاران(1996) با پژوهشی بر روی سرطان سینه در زنان فنلاندی گزارش کردند که رابطه معکوسی بین مصرف شیر و سرطان سینه وجود دارد. در گوسفند نیز، PUFA موجود در کنسانتره و علوفه جیره شدیدا در شکمبه بیوهیدروژنه می شودکه منجر به جذب اسیدهای چرب اشباع در روده باریک می گردد. بنابراین گوشت گوسفند غنی از اسیدهای چرب اشباع است و از نظر نسبت PUFA به اسیدهای چرب اشباع کمبود دارد.

 

دستکاری چربی تولیدات دامی با تغییر جیره:

تاسیناری و همکاران (2002) گزارش کردند که جلبک دریایی موجب افزایش DHA در چربی خرگوش گردید. الموز و همکاران (2005) گزارش کردند که جلبک دریایی موجب افزایش DHA   در گوشت بره ها گردید. منابع اصلی n-3 جیره خوک ، روغن های گیاهی و روغن یا پودر ماهی و علوفه هستند اما در این میان، افزودن روغن ماهی بیشترین اثر را در افزایش ذخیره DHA بافتی خوک داشته است. در حالی که دانه و روغن کتان دارای پیش ساز آلفا لینولئیک منجر به افزایش اندکی درDHA  می شوند که احتمالا به خاطر تبدیل کم  DPA به  DHAاست. درتحقیقات قبلی نشان داده شد که دادن میکروجلبک به عنوان منبع DHA در خوراک حیوان منجر به بهبود DHA در تولیدات حیوان شده است. تحقیقات عمده بر روی طیور انجام شد که در مورد گوشت و تخم مرغ بوده است. هاگمیستر و همکاران(1988) گزارش کردند که تزریق پیوسته(infusion) روغن ماهی به شیردان منجربه تشکیل اسیدهای چرب بلند زنجیرn-3  در چربی شیر شد. آشز و همکاران (1992) روغن ماهی عمل آوری شده را در تغذیه نشخوارکنندگان  استفاده کردند و گزارش نمودند که غلظت های اسید ایکوزاپنتاانویک و اسیددکوزاهگزاانویک در سرم و بافت های گاوهای پرواری و گوسفندان افزایش یافت. این مطالعات نشان دادند که وقتی که اسیدهای چرب بلند زنجیرn-3 به شیردان نشخوارکنندگان می رسند می توان ترکیب اسید چرب چربی شیر و بدن را تغییر داد.

 

استفاده از جلبک دریایی در جیره نشخوارکنندگان:

 فرانکلین و همکاران (1999) افزایش میزان اسیدهای چربn-3   یا مشتقات آنها را در چربی شیر گاو شیری با تغذیه جلبک دریایی به عنوان یک منبع اسیدهای چرب بلند زنجیرn-3   در حالات محافظت شده و محافظت نشده از بیوهیدروژناسیون شکمبه بررسی کردند.  با نه راس گاو بران سوئیس یک شکم زایش و 21 راس هلشتاین یک شکم زایش در اواسط شیردهی ( به طور متوسط 4/145  روز دوره شیردهی را گذرانده و در دامنه ای از 56 تا 214 روز بودند) برای تعیین  اثرات تغذیه جیره های غنی از اسیدهای چرب n-3 بر تولید شیر و ترکیب چربی شیر گاوها ( 3 راس بران سوئیس و 7 راس هلشتاین در هر  تیمار ) ، این آزمایش انجام شد. 910 گرم جلبک محافظت شده  و 910 گرم جلبک محافظت نشده  در برابر بیوهیدروژناسیون شکمبه روزانه به جیره اضافه شدند. جلبک محافظت شده با زایلوز پوشش داده شد تا در برابر بیوهیدروژناسیون شکمبه  محافظت شود. دو هفته عادت پذیری پیش از شروع آزمایش انجام شد. گاوها در حد اشتها تغذیه شدند ولی میزان جلبک تغذیه شده روزانه ثابت نگه داشته شد. در طی یک هفته عادت دهی جلبک به صورت تدریجی در جیره افزایش یافت . میزان چربی جلبک محافظت شده 7/19 درصد و میزان چربی جلبک محافظت نشده 7/25 درصد بود. جلبک دریایی، چربی جیره را افزایش داد. جلبک محافظت شده از بیوهیدروژناسیون شکمبه ای در مقایسه با جلبک محافظت نشده، به علت میزان زایلوز افزوده شده به جلبک، چربی کمتری را فراهم کرد. استفاده از جلبک دریایی در جیره ، درصد 14:0 ، 16:0 ، 16:1 ،7n-18:1Cis- را در جیره های محافظت شده و نشده افزایش داد و درصد  18:3(n-3), 18:2(n-6), Cis-18:1(n-9)را در هر دو جیره کاهش داد. اسیدهای چرب شیر با گازکروماتوگرافی اندازه گیری شدند. اسیدهای چرب 22:5(n-6), 22:6(n-3) درچربی شیر گاوهای تغذیه شده با  جیره شاهد غیر قابل تشخیص بودند ولی در جیره با جلبک محافظت شده، 07/6  درصد چربی و در جیره با جلبک محافظت نشده، 50/7  درصد  چربی را تشکیل دادند.  عملکرد کلی گاوهای شیرده به طور قابل ملاحظه ای با تغذیه جلبک دریایی در طی هفت هفته تحت تاثیر قرار نگرفت.  در این آزمایش اثر متقابلی بین تیمارهای جیره ای و نژاد (بران سوئیس و هلشتاین) وجود نداشت  که نشان می دهد هر دو نژاد پاسخ مشابهی به این جیره ها داشتند. همچنین، استرگمن و همکاران(1992) نشان دادند که افزودن چربی به جیره گاوهای شیرده، ماده خشک مصرفی را کاهش داد اما پژوهش های دیگر نشان دادند که تغذیه چربی های مختلف اثری بر ماده خشک مصرفی نداشت. در بیشتر مطالعات افزودن روغن ماهی در حد 200 تا 400 گرم در روز به جیره  گاو شیری موجب کاهش ماده خشک مصرفی شد. در تحقیق فرانکلین و همکاران، ماده خشک مصرفی از6/21 کیلو در روز به 17 کیلو کاهش یافت که ممکن است به دلیل خوشخوراکی پایین جلبک دریایی باشد. اگرچه تولید شیر در هر دو نژاد تحت تاثیر جلبک قرار نگرفت اما ترکیب اسید چرب شیر به طور قابل ملاحظه ای در هر دو نژاد به طور یکسان تحت تاثیر قرارگرفت.  کل اسیدهای چرب اشباع در چربی شیر گاوهای تغذیه شده با جلبک دریایی کمتر از تیمار شاهد بود. کل اسیدهای چرب غیراشباع در تیمار جلبک محافظت شده بیشتر از شاهد و در تیمار جلبک محافظت نشده کمی بیشتر از شاهد بود. DHA  در چربی شیر گاوهای تغذیه شده با جلبک نسبت به شاهد بیشتر بود. در ضمن DHA چربی شیر در تیمار با جلبک محافظت شده نسبت به جلبک محافظت نشده بیشتر بود. بنابراین حفاظت جلبک در برابر بیوهیدروژناسیون شکمبه ایDHA   تا حدی انتقال DHA  به شیر را بهبود داد. میکروارگانیسم های شکمبه ممکن است به حضور جلبک دریایی محافظت نشده در جیره طی زمان عادت پیدا کنند که در نتیجه بیوهیدروژناسیون بیشتر DHA و حضور کمتر آن در چربی شیر اتفاق می افتد. غلظتCLA در چربی شیر جیره با جلبک دریایی بیشتر بود و بین دو جیره با جلبک محافظت شده و نشده اختلاف قابل توجه ای وجود نداشت. طعم شیر در بین تیمارهای مختلف تفاوت نداشت و همه شیرها برای مصرف کنندگان قابل قبول بودند.  در کل، تغذیه گاوهای شیرده با جلبک دریایی منجر به بهبود ترکیبات اسیدهای چرب با طعم قابل قبول گردید. تولید شیر تحت تاثیر قرار نگرفت اما درصد چربی شیر کاهش یافت.

 

ولائمینک و همکاران(2008) اثر مکمل سازی DHA  در شرایط برون تنی را بر جلبک دریایی تطبیق یافته و تطبیق نیافته با تلقیح شکمبه ، بر بیوهیدروژناسیون  اسیدهای چرب غیراشباع حاصل از علوفه به صورت منجمد خشک شده بررسی کردند. پژوهش های قبلی درون و برون تنی نشان دادند که افزایش قابل ملاحظه ای در ترانس 18:1 در شکمبه وجود دارد، اگر روغن ماهی یا جلبک دریایی داخل جیره باشد. برخی مطالعات  پیشنهاد کردند اسیدهای چرب با چند پیوند دوگانه استریفیه نشده مسئول اثرات بازدارندگی روغن ماهی و جلبک دریایی در بیوهیدروژناسیون اسید چرب شکمبه هستند. اگرچه ساز و کار این عمل هنوز ناشناخته است اما بوئکارت و همکاران(2007) بیان کردند  که DHA و 18:1 ترانس11  رقابت کننده های مستقیمی برای هیدروژن هستند. واسوسکا و همکاران (2006) نشان دادند کهDHA  مانع رشد و فعالیت ایزومرازی  Butyrivibrio fibrisolvens گردید. به علت حساسیت بالای باکتری های سازنده ویتامین های گروه B به اسیدهای چرب با چند پیوند دوگانه ، در این آزمایش  18:2 n-6 یا18:3 n-3 به فلاسک انکوباسیون اضافه نشدند. ایشان سه گاو شیرده دارای لوله جراحی( cannula ) را با جیره دارای 49% سیلاژ چاودار، 39% سیلاژذرت، 4%گندم و3% کنجاله سویا و  3% کنجاله منداب و یک درصد کاه بر اساس وزن تازه و 2 کیلو کنسانتره دارای جلبک دریایی (11%  وزن تازه کنسانتره) به مدت 21 روز تغذیه کردند و قبل ا ز تغذیه صبح روز 21 ، از مایع شکمبه نمونه تهیه کردند و آن را مایع شکمبه تطبیق یافته در نظر گرفتند  و جلبک دریایی را از جیره حذف کردند و 14 روز بعد دوباره از مایع شکمبه نمونه برداری کردند و آن را مایع شکمبه تطبیق نیافته نامیدند. این مایعات را سریع به فلاسک ها منتقل کردند. نتایج آزمایش ولامینک و همکاران(2008) نشان داد که هیدروژناسیون ترانس11  18:1 به 18:0 در انکوباسیون، فقط بدون حضور DHA  افزودنی اتفاق افتاد که نشان دهنده حساسیت این واکنش به DHA و جلبک دریایی غنی از DHA است. در ضمن DHA بازدارنده قوی برای باکتری ها، آنزیم ها یا هر دو در بیوهیدروژناسیون ایزومرهای 18:2 کونژوگه نشده در مقایسه با بیوهیدروژناسیون اسید های چرب کونژوگه است. شینگفیلد و همکاران (2003) مشاهده کردند که بیشتر ایزومرهای 18:1 در محتویات هزارلا با مکمل سازی روغن ماهی افزایش یافتند. نتایج مشابهی با مکمل سازی  DHA در این آزمایش در شکمبه به دست آمد. بیوهیدروژناسیون شکمبه ای n-6 18:2  وn-3 18:3 منجر به تشکیل مواد واسطه کونژوگه و سپس تولید 18:0 به عنوان فرآورده اصلی می شود. بر اساس مشاهدات آزمایشات انجام شده با سویه ها ی خالص باکتری های شکمبه، باکتری های دخیل در هیدروژناسیون شکمبه دو گروه می باشند. گروه اول که اسیدهای چرب با چند پیوند دوگانه را به ترانس11  18:1 هیدروژنه می کنند و باکتری های گروه دوم که ترانس11 18:1 را به 18:0 و  ترانس11 وسیس15  18:2 را به ترانس15 و سیس15 18:1 هیدروژنه می کنند. در آزمایشات انجام شده توسط فیئوز و همکاران(2003 و 2007) با اضافه کردن DHA نسبت استات کاهش و پروپیونات افزایش یافت. تغییر پیش ساز های لیپوژنیک (استات و بوتیرات) به سمت گلوکوژنیک (پروپیونات) جالب می باشد چون پروپیونات برای تولید شیر اغلب محدود کننده است.

 

کوپر و همکاران(2004) دستکاری محتوای اسیدهای  چرب با چند پیوند دو گانهn-3 را در عضله و بافت چربی بره ها مورد بررسی قرار دادند. جلبک دریایی به عنوان منبع غنی از اسید چربn-3 22:6 در این آزمایش استفاده شد. این جلبک های دریایی از نوع  dinoflagellate  و از رده dinophyceae  بودند. 50 بره نر اخته آمیخته سافولک با وزن اولیه 22/2±29با 5 تیمار دارای انرژی و نیتروژن و محتوای اسید چرب یکسان (تقریبا g/kg 60 ماده خشک جیره) از منابع مختلف چربی تغذیه شدند. این منابع چربی و میزان آنها عبارت بودند از:1- روغن کتان g/kg 43جیره ،2- روغن ماهی g/kg 43 جیره ، 3-دانه کتان محافظت شده با فرمالدهید g/kg 111 جیره ، 4-ترکیب روغن ماهی g/kg 21 و جلبک دریایی g/kg  155 جیره ، 5-ترکیب  دانه کتان محافظت شده با فرمالدهید g/kg 55 و جلبک   g/kg155 جیره.  هر بره یک واحد آزمایشی در نظر گرفته شد. وقتی که بره ها به وزن زنده تقریبی 40 کیلوگرم (تقریبا نصف وزن تقریبی بالغ) رسیدند کشتار شدند و عوامل مختلف ارزیابی گردیدند. در وزن گیری، مصرف ماده خشک روزانه و ضریب تبدیل ، اختلاف معنی داری بین تیمارها وجود نداشت.  برای خصوصیات لاشه بین تیمارها  برای صفات وزن لاشه گرم (تازه) و سرد (پس از 24 ساعت در دمای 1 درجه سانتیگراد) و pH   عضله پس از 24 ساعت و میزان چربی لاشه اختلاف معنی داری وجود نداشت.   اما pH  عضله 45 دقیقه پس از کشتار، برای ترکیب روغن ماهی و جلبک 70/6  ولی برای  بقیه  بین     58/6 – 47/6  بود که اختلاف ترکیب روغن ماهی و جلبک با بقیه معنی دار بود. در مورد اسیدهای چرب عضله Longissimus muscle  بره ها در تیمارهای مختلف ، برای کل اسیدهای چرب n-6 برای دانه کتان محافظت شده با فرمالدهید بیشتر از بقیه و معنی دار بود(2/40 %کل اسیدهای چرب) و بعد از آن ترکیب  دانه کتان محافظت شده با فرمالدهید و جلبک  (7/31 %اسیدهای چرب) بود و برای روغن ماهی(14% اسیدهای چرب) کمترین بود. برای کل اسیدهای چرب   n-3 ، ترکیب روغن ماهی و جلبک (6/18 درصد کل اسیدهای چرب) بیشترین و برای دانه کتان محافظت شده با فرمالدهید(1/9 %) کمترین بود. برای نسبت اسیدهای چرب n-6  به n-3  ، تیمار دانه کتان محافظت شده با فرمالدهید بیشترین (15/3) و تیمار ترکیب  دانه کتان محافظت شده با فرمالدهید و جلبک دریایی (68/0) کمترین بود.  واچیرا(2002) گزارش کرد که روغن ماهی موجب کاهش رشد و بازدهی میکروب های شکمبه در بره ها گردید. طبق گزارش کوپر(2002) سطح بیوهیدروژناسیون روغن ماهی در شکمبه 86% و برای جلبک دریایی 60% است لذا غلظت n-6  22:6 در تولید حیوان با تغذیه جلبک دریایی بیشتر خواهد بود. ترکیب جلبک دریایی و یک منبع  محافظت شده از تجزیه شکمبه مانند کتان عمل آوری شده می تواند برای افزایش سطح اسیدهای چرب اشباع با چند پیوند دوگانه  EPA و  DHA و     n-6/n-3 در تولیدات دامی مفید باشد .

 

بوئکارت و همکاران(2008) تجمع اسیدهای چرب ترانس 18:1 را در شکمبه بعد از مکمل سازی با جلبک بررسی کردند و گزارش کردند که این تجمع به دلیل تغییرات جمعیت Butyrivibrio   است. سه گاو هلشتاین شیرده فیستوله شده برای بررسی ترکیب اسید چرب و جمعیت میکروبی شکمبه آزمایش شدند. به جیره های پایه 2 کیلو کنسانتره با یا بدون 11% جلبک دریایی (Schizochytrium spp.)  غنی از DHA  اضافه شد. دو روز قبل از دادن جیره جدید و همچنین 6 ، 13 ، 20 روز پس از دادن جیره های جدید از محتویات کیسه شکمی جلویی شکمبه در ساعت 0 ، 1 ، 2 ، 4 و 6 ساعت پس از تغذیه کنسانتره نمونه گیری شد. از سویه های باکتری B. fibrisolvens استخراج DNA   انجام شد. اسید های چرب مایع هم شکمبه هم مورد آنالیز قرار گرفتند. باکتری ها با PCR  آزمایش شدند. این پژوهش بیشتر بر روی تکنیک های مولکولی تکیه کرده است. در کل، مکمل سازی جیره با جلبک از بیوهیدروژناسیون اسیدهای چرب 18 کربنه غیراشباع در شکمبه جلوگیری کرد و منجر به کاهش غلظت 18:0 گردید در حالی که غلظت های C18:1, t 11  و       C18:1, t 10افزایش یافتند. تغییرات ترکیب اسیدهای چرب شکمبه مربوط به تغییر ساختار جمعیت میکروبی و به خصوص تغییرات گروه  Butyrivibrio بود. در ضمن ممکن است تحت تاثیر جنس Pseudobutyrivibrio  نیز باشد.  پلان و همکاران(1964) گزارش کردند که فعالیت بیوهیدروژناسیون مربوط به سویه  Butyrivibrio fibrisolvens  است و چندین  پژوهشگر دیگر نیز نقش گونه های Butyrivibrio را در بیوهیدروژناسیون اسیدهای چرب غیر اشباع 18 کربنی تایید کردند. در ضمن بوئکارت و همکاران(2007) گزارش کردند که جلبک دریایی از بیوهیدروژناسیون UFA در شکمبه جلوگیری می کند و EPA  و DHA  در این فرآیند موثر بوده اند. کپلر و همکاران(1966) گزارش کردند که CLA  چربی شیر در شکمبه توسط باکتری Butyrivibrio fibrisolvens  از اسید لینولئیک تولید می شود. اسیدهای چرب ترانس 18:1  و اسید نوکلئیک کونژوگه به وسیله بیوهیدروژناسیون ناقص اسیدهای چرب غیر اشباع بلند زنجیر در شکمبه تولید می شوند.  

 

بوئکارت و همکاران(2007) اثر میکروجلبک خوردنی غنی از DHA را در شرایط برون تنی بر لیپولیز و بیوهیدروژناسیون اسیدهای چرب لینولئیک و لینولنیک بررسی کردند. این مکمل سازی در انکوباسیون برون تنی منجر به بیوهیدروژناسیون ناقص  C18:2 n-6 و C18:3 n-3 و تجمع  مواد واسط حاصل از هیدروژنه شدن C18:2, t11 c15 و CLA ,c9 t11  و ایزومر های ترانس C18:1گردید. بوئکارت و همکاران(2000) اثرمیکروجلبک خوردنی غنی ازDHA  را در شرایط برون تنی برتولید متان و قابلیت هضم ظاهری علوفه خشک بررسی کردند. میکروجلبک در شرایط انکوباسیون برون تنی منجر به جلوگیری از متانوژنز شکمبه و تولید SCFA در غلظت های بالاتر می شود. غلظت مناسب Aquagrow  مکمل شده با DHA  در غلظت mg 6 /41  در انکوباسیون، بدون اثر منفی بر تخمیر کلی شکمبه، تولید متان را حدود 30% کاهش داد. این اثر بازدارندگی مربوط به میزان PUFA استریفیه نشده به خصوص DHA بود. کاهش متان همراه با تغییر الگوی تخمیر به سمت پروپیونات بود. کاهش بیوهیدروژناسیون PUFA  از میکروجلبک منجر به تجمع شکمبه ای DHA  استریفیه نشده و افزایش این اسید چرب امگا سه در محصولات دامی و کاهش تولید متان خواهد شد. بوئکارت و همکاران(2008) اثر نشاسته جیره ای یا مکمل سازی میکروجلبک را  بر تخمیر شکمبه ای و ترکیب اسید چرب شیر گاوهای شیری بررسی کردند. جیره گلوکوژنیک در متابولیسم شکمبه ای  لیپید تغییری ایجاد نکرد چون pH   یا غلظت SCFA  در بین آن و جیره شاهد اختلافی وجود نداشت. در نتیجه جیره گلوکوژنیک در تغییر ترکیب اسید چرب شیر موفقیت آمیز نبود. مکمل کردن 43 گرم جلبک در هر کیلو ماده خشک اثر قابل توجهی بر ماده خشک مصرفی و تولید شیر داشت و 45% کاهش مصرف ماده خشک را سبب شد. تغذیه جلبک با تغییر ترکیب اسیدچرب شیر و کاهش میزان چربی شیر همراه بود.

 

استفاده از جلبک دریایی در جیره غیرنشخوارکنندگان:

ساردی و همکاران(2006) اثرات مکمل جیره ای جلبک دریایی غنی از DHA  را در فراسنجه های پرورش خوک سنگین ایتالیایی مورد بررسی قرار دادند. ایشان جلبک دریایی خشک را در سطوح 0 و 5/2 و 5 گرم در هر کیلوگرم جیره پایه برای پروار خوک استفاده کردند. از آنجایی که برخی پژوهش گران نشان داده بودند که با افزایش PUFA نیاز به ویتامین E  افزایش می یابد بنابراین ایشان پیش از آماده سازی جیره های آزمایشی ، ویتامین E   را به جلبک دریایی خشک شده افزودند. آزمایش آنها به مدت هشت هفته طول کشید. در ماهیچه پشتی خوک های تغذیه شده با جلبک دریایی میزان DHA به طور معنی داری در مقایسه با جیره شاهد بیشتر بود. یافته های این مطالعه هیچ تفاوت معنی داری را بین تیمار ها برای رشد و ضریب تبدیل و خصوصیات کشتار (لاشه و چربی) نشان ندادند. میزان DHA  ذخیره ماهیچه ای  در این آزمایش کمتر از آزمایشات دیگر بود که ممکن است به خاطر سن بالای خوک های با وزن اولیه 118 کیلو باشد. بر اساس داده های این آزمایش ، اضافه کردن جلبک دریایی غنی از DHA در سطح 5/2 تا 5 گرم در هر کیلو جیره در هفته های آخر پرورش موجب بهبود سطوح DHA  هم در عضله و هم چربی پشتی گردید. جلبک دریایی اثری بر خوشخوراکی جیره ، رشد و فراسنجه های کشتار خوک یا عدد یدی چربی زیر پوست ران نداشت . در کل نتایج این آزمایش نشان دادند که ارزش تغذیه ای گوشت خوک با تغذیه جلبک دریایی بهبود یافت اما برای اطمینان تحقیقات بیشتری مورد نیاز است.    

 

هربر مکنیل و وان السویک (1998) اثر جلبک دریایی در جیره مرغ تخمگذار را بر مقبولیت مصرف کنندگان تخم مرغ با غنی شدن رنگ زرده  بررسی و تایید کردند. از آنجایی که غذای اصلی ماهی های دریایی ریزجلبک های دریایی می باشد روغن ماهی غنی از n-3  است چون جلبک دریایی دارای n-3  فراوانی می باشد. در پژوهش های قبلی از روغن ماهی منهادن برای غنی سازی n-3 در تخم مرغ استفاده شد. بتاکاروتن موجود در جلبک دریاییmg/kg 13-25  و کانتاگزانتین آنmg/kg 6/0 است. کمتر از یک درصد بتاکاروتن جیره در زرده ذخیره می شود. در تخم مرغ های غنی شده n-3 با روغن ماهی، رنگ زرده تغییر نمی کند اما فرض آزمایش این بود که با غنی کردن تخم مرغ با جلبک دریایی رنگ زرده آن هم پررنگ تر شود و برای مصرف کننده پذیرش آن به عنوان تخم مرغ غنی شده از روی رنگ زرده امکان پذیر باشد. جیره ها بدون جلبک و یا با سطوح 4/2 و 8/4 درصد جلبک بودند که DHA به ترتیب 200 و  mg/kg 400   در دو سطح جلبک و 69 و138 میکروگرم در جیره بود. مزه تخم مرغ با تست پنل و رنگ زرده ها با chromameter  سنجیده شدند. هولداز و می(1966) گزارش کردند که با مکمل سازی روغن منهادن در mg 200 یا بیشتر کل اسیدهای چرب n-3   در هر زرده کیفیت مزه پایینی داشتند. در جلبک دریایی لیپیدها در حالت طبیعی درون دیواره سلولی به صورت کپسوله درآمدند. جلبک دریایی به عنوان یک منبع جیره ای DHA  برای غنی کردن n-3   تخم مرغ مفید بود و رنگ زرده هم بیشتر شد و اثر منفی روی مزه آن نداشت که برای مصرف کنندگان مطلوب بود.

 

نتیجه کلی:

برای بهبود ترکیب اسیدهای چرب غیر اشباع تولیدات دامی، هم در نشخوارکنندگان و هم در غیر نشخوارکنندگان می توان از جلبک دریایی در جیره استفاده کرد.  جلبک دریایی به دلیل خوشخوراکی پایین ، ماده خشک مصرفی را در گاو کاهش داد. البته در نشخوارکنندگان بهتر است برای محافظت در برابر بیوهیدروژناسیون شکمبه آن را با زایلوز یا فرمالدهید عمل آوری نمود. طعم شیر و گوشت و تخم مرغ تولیدی با جلبک دریایی برای مصرف کننده قابل قبول بوده و میزان اسید های چرب امگا سه در تولیدات نیز افزایش یافت.

References:

1) Boeckaert, C., B. Vlaeminck,  J. Dijkstra, A. Issa-Zacharia, T. Van Nespen, W. Van Straalen, and V. Fievez. 2008. Effect of dietary starch or micro algae supplementation on rumen fermentation and milk fatty acid composition of dairy cows. J. Dairy Sci. 91:4714–4727.

2) Boeckaert, C., B. Vlaeminck, V. Fievez, L. Maignien, J. Dijkstra, and N. Boon. 2008. Accumulation of trans C18:1 fatty acids in the rumen after dietary algal supplementation is associated with changes in the Butyrivibrio community. Appl.  Envir. Microbiol. 74: 6923–6930.

3) Boeckaert, C., B. Vlaeminck, J. Mestdagh, V. Fievez. 2007. In vitro examination of DHA-edible micro algae 1. Effect on rumen lipolysis and biohydrogenation of linoleic and linolenic acids. Anim. Feed Sci. Technol. 136: 63–79.

4) Cooper, S. L., L. A. Sinclair, R. G. Wilkinson, K. G. Hallett, M. Enser and J. D. Wood. 2004.Manipulation of the n-3 polyunsaturated fatty acid content of muscle and adipose tissue in lambs. J. Anim. Sci. 82:1461-1470.

5) Fievez, V., C. Boeckaert, B. Vlaeminck, J. Mestdagh, D. Demeyer. 2007. In vitroexamination of DHA-edible micro-algae 2. Effect on rumen methane production and apparent degradability of hay. Anim. Feed Sci. Technol. 136:80–95.

6) Franklin, S. T., K. R. Martin, R. J. Baer, D. J. Schingoethe and A. R. Hippen.1999. Dietary marine algae (Schizochytrium sp.) increases concentrations of conjugated linoleic, docosahexaenoic and transvaccenic acids in milk of dairy cows. J. Nutr. 129:2048-2054.

7) Herber-Mcneill, S. M. and M. E. Van Elswyk.  1998. Dietary marine algae maintains egg consumer acceptability while enhancing yolk color. Poult. Sci. 77:493–496.

8) Sardi, L., G. Martelli, L. Lambertini, P. Parisini, and A. Mordenti. 2006. Effects of a dietary supplement of DHA-rich marine algae on Italian heavy pig production parameters. Livestock Sci. 103: 95– 103.

9) Vlaeminck, B.,  G. Mengistu, V. Fievez, L. de Jonge, and J. Dijkstra . 2008. Effect of In Vitro docosahexaenoic acid supplementation to marine algae-adapted and unadapted rumen inoculum on the biohydrogenation of unsaturated fatty acids in freeze-dried grass. J. Dairy Sci. 91:1122–1132.

کلیه حقوق این وب سایت متعلق به شرکت مهندسی آتی نگر مهر می باشد .